کار از کار گذشت
ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٥  

به ظاهر روز دهم تمام شد. اما این انتهای داغ کربلا نیست. هنوز این حرکت حسینی بر شانه های زینب(س) سنگینی می کند... .هنوز زینب پرچم سرخ حسین(ع) را بر فراز ابدیت به اهتراز در نیاورده است. هنوز ...صدای عزاداری بانوی صبر و سلامت در گوش تاریخ فریاد نشده است. هنوز حنجره زینب(س) که وامدار حلقوم بریده هفتاد و دو نورانیت محض است، به خطابه نیامده است. پرده تازه ای از مصیبت آغاز شده است و این خود حکایتی است دیگر. بیت الغزلی است بر قصیده حسینیه... . تا دیشب حسین(ع) بود و زینب(س) و درد دل های برادر و خواهر. آنگاه که در هوای خیمه ها پیچید:«یا دهر اف لک من خلیل» او بی تاب شد. بی تاب برادر... . این جملات بوی مرگ می دهد و زینب(س) را یارای جداشدن از حسین(ع) نیست. حسین(ع) بی تابی زینب را تاب نیاورد واین شد که با دست رحمت ازلی خود  داغ ها را برای زینب(س) آسان کرد. اما امشب دیگر حسین(ع) را باید در نیزه شکسته ها جستجو کرد. زینب مانده است و یک قتلگاه دلدادگی...زینب مانده است و اسیری. زینب مانده است و دوری برادر. زینب مانده است وناله بی جان کودکان. دیگر حسین(ع) نیست تا با دست رحمت ازلی سینه تنگ زینب را فراخی ببخشد... . زینب ابتدای مصیبت ایستاده است و می بیند هر آنچه زیباست. چرا که آنچه برای او باشد زیباست، حتی اگر داغ برادرترین مرد عالم باشد.


کلمات کلیدی:
مقتل علی اکبر
ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٥  

هشتمین روز محرم روز علی اکبر است و روز علی اکبر مجلس وفات حسین(ع) است. اگر حسین(ع) در کربلا به دست شقی ترین فرزندان آدم منحور و مذبوح شد، صبح عاشورا در چکاچک شمشیرها و نیزه ها، در گرد و خاک میدان ، آنجا که صدای شیهه اسب ها با نعره های شیطانی درهم آمیخته، آنجا که سم اسب ها بر لطافت بدن های پاک می تاخت، به احتضار رسید.

هیچ داغی در زندگی انسان ها به داغ فرزند نمی رسد.

در کربلا اگر چه حسین(ع) و زین العابدین(ع) حضور داشتند، اما علی اکبر در چند نقطه نورانی، یگانه بود. او در جمال، در خلق، در سخن گفتن، آیینه ای بود از پیامبر(ص). لب که می گشود، گویی حنجره محمد امین(ص) بر تارک بت پرست عرب فرود می آمد.به افق که خیره می شد انگار چشم های رسول خداست که بر انتهای دشت فرو می نشست. مهربانی که می پراکند، نسیم رحمه للعالمینی اش فراگیر می شد و حسین(ع) بود و این همه ملاحت. حسین(ع) بود این همه اشتیاق. حسین(ع) بود و روح والای علی اکبر که در کالبد جان بی تابی می کرد. از تمام این صفات که بگذریم، علی اکبر آرامشگاه درد های  پدر بود. التیام بخش سترگی داغ ها بود.راحت جان حسین(ع) بود. با هر واژه        غبار غم ازپیشانی حسین(ع)می زدود. تا علی اکبر بود آرامش در نگاه های حسین موج می زد. در راه کربلا سیدالشهدا(ع)در منزلی از خواب بیدار شد. گریه امانش را بریده بود. علی اکبر فرا رسید و گفت:«چرا گریه می کنید؟»

فرمود:«در خواب دیدم هاتفی می گوید: این قوم می رود و مرگ هم با سرعت با آنها رهسپار است.» 

گفت:«آیا ما بر حق نیستیم؟»

فرمود :«بلی بر حقیم.»

گفت:«پس ما را چه باک است از مردن؟»

و این گونه بود که از پنجره های آرامش، بر قلب فشرده حسین(ع)نسیم روح فزای عرش وزیدن گرفت.

اگر پیامبر اکرم(ص) شجاعت خویش را به سیدالشهداء(ع) ارث داده اند، بی شک علی اکبر الفبای شجاعت را از مکتب علی بن ابی طالب فرا خوانده است.آنچنان در کربلای حسین رجز می خواندو دست ها و سر های ناپاک را از زمین درو می کرد که گویی ضربت علی در خیبر و احزاب از پستوهای تاریخ سر بر آورده و در مقابل دیدگان یک لشگرکوفی بروز می یابد و حال دریافتیم که شهادت علی اکبر وفات سیدالشهداء ست.

در میدان کربلا علی اکبر آمد اذن ار پدر بستاند. می خواست از کربلا به عرش پرواز کند. می خواست قربانی شود. آمده بود تا حسین اجازه پرواز را به او بدهد. درست بر عکس ابراهیم واسماعیل. ابراهیم، اسماعیل را برای قربانی مهیا ساخت آنگاه«فانظر ما ذا تری» را در گوش پسر خواند واسماعیل«یا ابت افعل ما تومر»را فریاد کرد و در کربلا، نقطه ابتدا و انتهای انسان سازی ، فرزند به سراغ پدر می آید تا از او اجازه میدان بگیرد و به سمت قربانگاه شتاب کند و حسین چاره ای جز اجازه ندارد. صف در صف ، ملائکه منتظر علی اکبرند.

پیامبر با جامهای لبالب منتظر است تا علی اکبر را سیراب کند. عرش آذین بند حضور اوست و او مهیای پرواز. اینجا لحظه احتضار حسین(ع)است، لحظه مفارقت جان از تن ، لحظه سفر، لحظه عروج. پدر و پسر عشق را در نگاه های آخرین خود جست وجو می کنند. نگاه در نگاه ، آینه در آینه، چشم در چشم، آنچنان می گویند و می شنوند که هیچگاه دایره  لغات بشریت  را یارای یافتن و واژگان آن لحظه نیست و اگر تاریخ در مقابل این تلاقی نگا هها سکوت کرده است ، از فقر واژگانی است که در آن غرق است و هیچگاه نتوانسته است آ ن را ترمیم کند.

نگاه در نگاه ادامه می یابد.برای لحظاتی ؛ لحظاتی که هر پلک آن یک تاریخ سبز و سرخ است. یک دایره المعارف عاشقی است. دیگر نفس ها به شماره می افتد. سینه سنگینی می کند. لحظه احتضار است؛«تنظر الیه نظر آیس منه...»

نمی دانم دل تنگی های پسر بیشتر است که دیگر از هم جواری با پدری سراسر آیینه محروم می شود یا داغ پدر بیشتر است که دیگر نمی تواند در سایه سار سرو آسمانیش بیاساید. علی اکبر سوار بر اسب خرامان از پیش دیده گان حسین (ع) رهسپار می شود. باران اشک در قحطی آب بر گونه های حسین می بارد: «اللهم اشهد علی هولاء القوم فقد برر الیهم اشبه الناس برسولک.»

نگاه نگران حسین ، رد غبار اسب علی اکبر را در آن التهاب واضطراب می کاود. کوفه را نفرین می کند، زبان می گیرد، گریه می کند. دعا می کند. دست برآسمان بر می دارد. مضطرب است. به دنبال او به میدان می رود. سر و صدای لشگر بلند می شود. صدای علی اکبر پیچیده در غبار، یک به یک فرزندان شیطان را زمین گیر می کند. حسین (ع) نگران است، نفرین می کند: «ای عمر سعد خدا تو را از میان بر دارد.» بی تاب است. قرآن می خواند تا آرامش به سراغش بیاید: «ان الله اصطفی آدم ونوحا وآل ابراهیم وآل عمران علی العالمین و زید بعضها من بعض و الله سمیع علیم.»

لشگر کوفه نمی دانستند سر گشته جمال علی اکبر باشند یا با او بجنگند. مهبوت رجز هایش  شوند یا بر او تیغ بکشند. فریاد های حیدری اش را بشنوند یا او را تیر باران کنند. مبهوت مبهوت... و علی اکبر ورجز می خواند و می جنگید...   .

تشنگی، حرارت هوا، جولان اسب، گردو غبار میدان، همه وهمه تاب و توانش را گرفته بود. به سمت خیمه ها بازگشت. چون شیر می غرید و لشگر را به این سو و آن سو می کشاند.

در کربلا هیچ کدام از تشنگان از حسین (ع) آب نخواسته جز علی اکبر و این همان اوج تشنگی رسیدن است.

«با ابه العطش قد قتلنی؛ پدر جان از تشنگی مُردَم.» «فهل الی شربه من الماء سبیل؟ راهی برای یک جرعه آب هست؟»

حسین (ع) چه بگوید. چه بکند . گریه امانش را بریده. علی اکبر را در بر گرفت: «یا بنی هات لسانک؛ زبانت را در دهانم بگذار .» و علی اکبر آن لحظه از تشنگی سیراب شد. رسیدن به سیرابی تشنگی مقامی بود که علی اکبر برای رسیدن به آن راه خیمه ها را پیش گرفته بود وحالا دیگر رفتن و رسیدن به عرش در مقابل این همه مستی کار دشواری نیست؛«یا بنی ارجع الی قتال عدوک »به میدان رفت. هنوز روح از بدن حسین جدا نشده است. علی اکبر در میدان است. شمشیر می زند. لشگر کوفه به هم می ریزد. ابن سعد به نوفل می گوید از چهار طرف او را محاصره کند. نوفل از پشت سر ضربه ای به علی اکبر می زند. فرق علی شکافته می شود اما غیرتش اجازه نمی دهد از اسب بر زمین بیفتد. دست در گردن اسب به سمت لشکر کوفه می تازد. اسب راه را گم می کند، در آن کشاکش، به سپاه کوفه می زند و هر کسی از سویی با شمشیر و نیزه بر سینه علی اکبر زخمی می نشاند. «فجعلو بضوبونه بسیوفهم حتی قطعو اربا اربا؛ آنقدر با شمشیر هایشان بر بدن او فرود آمدند تا اینکه بدن او پاره پاره شد.»

حالا روح از بدن علی اکبر... نه، حسین(ع) مفارقت کرده است. حالا وقت وفات حسین(ع) است. در این لحظات حزن آلود، کربلا در طنین سه صدا به خود لرزید؛ صدای اول صدای خداحافظی علی اکبر است. خداحافظی با پدر، با زمین، با انسان: «یا ابتاه....علیک منی السلام.»

وحسین(ع) دریافت که دیگر علی اکبر بر شانه های عرش قدم گذاشته است و علی اکبر چون از پدر آب خواسته بود، خواست تا پدر را راحت کند: ای پدر! ... من نمی گویم بیا ولی جدم قدحی در دست دارد و می فرماید: «پسرم حسین جان زودتر بیا، زودتر.»

صدای دوم صدای حسین(ع) بود که تا بانگ پرواز علی اکبر را شنید، فریاد برآورد که پسرم را کشتند. سکینه(س) می گوید:«دیدم گویی روح از بدن پدرم در حال جدا شدن بود آنگاه که صدای خداحافظی علی اکبر در کربلا طنین انداخت.»

وصدای سوم صدای صبر بود که تمام عالم را به صبوری فراخواند. صدا صدای زینب بود:«یا حبیب قلیاه و ثمره فواداه...؛ ای مهربان قلب من!...ای میوه دل!» وحسین(ع) درکربلا لحظه به لحظه دشوارترین برش های زندگی انسان را امتحان می نمود. حسین(ع) پیشگام درد است، پیش آهنگ داغ؛ و خدا چون او را دوست داشت، تمام داغ های خود را برای او بر شمرد تا حسین(ع) صاحب بهشت باشد؛ صاحب آب حیات.  

 


کلمات کلیدی:
روز دهم
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢  

روز دهم روز محول الحوال است. بر چهره پیامبر غبار غم نشسته است. فرزندان طاهر علی سوگوارند. فاطمه مویه می کند و صاحب الامر به جای اشک خون می بارد و هر آنکس که در پناه شعاع آفتاب آل الله است، دگرگون است. غم زده، نالان، پریشان، پریشانِ پریشان و این پریشانی همان جلوه معرفت انسان است که با حسین(ع) به خانه دل ها نفوذ می کند. اگر این پریشانی و شیدایی در جانمان باشد، سرخوشیم که ذره ای از گل اهل بیت در وجودمان است والا... .

روز دهم روز استغثه است. استغاثه غریب؛ و خدا نکند کسی فریاد یاری خواهی حسین(ع) رابشنود و پاسخ نگوید. فریاد یاری خواهی حسین(ع) هنوز پس از هزار و چهارصد سال به گوش می رسد. باید لبیک گفت. لبیک اشک، لبیک داغ، لبیک درد، لبیک الهم لبیک.

روز دهم روز حج است. حسین و کعبه، حسین و احرام، حسین و لبیک، حسین و عرفه، حسین و مشعر، حسین و منی، حسین و صفا، حسین و مروه، حسین و زمزم


کلمات کلیدی:
کدام سختر است؟
ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢  

«یا عباد الله المسلمین هذا الحسین بن علی هذا علی بن الحسین هذا عباس بن علی توفوا فی هذه القربه»

آنکه ندا بر آورد که مردان خدادر کربلا کشته شده اند، امروز در منزلی دیگر با مصیبتی عمیق دست و پنجه نرم می کند. پیکر حسین(ع) زیر نور آفتاب است و زینب در مجلس ابن زیاد. کدام سنگین تر است؟ پیکرهای داغدیده کربلا یا حضور در مجلس عیش ابن زیاد؟ آن درد آورتر است یا آنکه سر حسین(ع) را به مجلس عیاشی بیاورند. آن درد آورتر است یا آنکه در مجلس ابن زیاد یک سردار خون آشام مست کوفی از ابن زیاد بخواهد رکاب اسبش را از طلا و نقره پر کند که این فتح الفتوح را کرده است؟ آن درد آورتر است یا اینکه سر حسین(ع) را در طبق بگذارند و به مجلس بیاورند؟ از آن بالاتر اینکه ابن زیاد مستانه قهقه سر می دهد و با چوب بر لب و دندان حسین(ع) می زند. کدام سخت است تجهیز شهدای کربلا یا مظلومیت فرزندان در مجلس ابن زیاد؟


کلمات کلیدی:
سقای کربلا
ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢  

سقای تشنگان کربلا، اباالفضل العباس روحی له فداه است. برای اوسه لقب آورده اند، یکی «عباس طیار»، چرا که چون جعفر طیار در بهشت دو بال پرواز دارد. یکی «قمر بنی هاشم»و دیگری «عباس سقا».

وقتی حضرت عبس در بوریای بهشتی به عرش سفر کرد و حسین(ع) عروج علمدارش را دید، لشکر کوفه جرأت تعرض به خیمه ها را پیدا کردند و این همان ابهت ظاهری عباس است. آنقدر دوست داشتنی بود که حسین(ع) مکرر در برابرش می فرمود:«بنفسی انت؛ فدایت شوم.»

چون تشنگی خیمه ها به اوج خود رسید، دنیا در مقابل چشمان عباس تیره و تار شد. سوار بر مرکب قصد شریعه کرد. حسین(ع) نیز همراه عباس به سمت شریعه تاختند. لشکر هجوم آورد تا این دو را از هم جدا سازد. سیدالشهداء مراجعت کرد و عباس به شریعه وارد شد. کیفیت شهادت عباس(ع) مکرر بیان شده است، اما آنچه در مقام سقایی باید در حالات او بیان شود، لحظه ای است که تیر ها مشک آب را می درند و آن لحظه دیگر تلاش ساقی بی دست به جایی راه نخواهد برد. شاید این همان دلیلی است که حسین(ع) هیچگاه عباس را به خیمه ها نیاورد. شاید نیامدن عباس به خیمه ها یعنی تا ابد تمام تشنگان منتظر رسیدن جام های اباالفضل باشند. شاید این یعنی چشم های تشنه باید افق طف دیده کربلا را بکاوند تا ساقی بی دست از دورترین نقطه ظهور کند.


کلمات کلیدی:
او می خرد!؟
ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢۸  

 

 

 

 

 

 

 

 

او می خرد. می دانیم که می خرد. از وقتی قلب انسان از داغ حسین(ع) فشرده می شود تا لحظه ای که فریاد بر می آوریم، تمام لحظاتی است که او می خرد، آن هم به بهترین مبلغ. گریه و اندوه بر حسین(ع) چند پله است؛

 پله اول وقتی است که غمگین می شوی و هنوز باران اشک چشم هایت را مرطوب نکرده است.

پله دوم وقتی است که دلت به درد می آید، می سوزی، آرام آرام... .

پله سوم وقتی است که اشک در چشمهایت نقش می بندد، سفیدی چشمت به سرخی می گراید.

پله چهارم وقتی است که می باری. آران آرام از گوشه چشم هایت باران اشک سرازیر می شود، قطره قطره.

پله پنجم وقتی است که اشک روی گونه هایت سرگردان است و احساس می کنی خنکای مرطوب آن را.

 پله ششم وقتی است که این باران روح افزا جاری می شود و راه محاسنت را در پیش می گیرد، برق می زند، می درخشد.

پله هفتم وقتی است که بر سینه ات جاری می شود تا آتش دردت را التیام باشد. اما بازهم تو می سوزی... .

پله هشتم وقتی است که ناله می زنی، داد می زنی،نعره می کشی، دیگر تاب نداری، گریبان پاره می کنی.

پله نهم وقتی است که احساس می کنی جان از بدنت خارج شده است. نفس هایت به شماره آمده است. سینه ات سنگینی می کند.

پله دهم فقط از آن یک نفر است. او که صبح و عصر گریه می کند. به جای اشک خون می بارد. خون گریه می کند... .

و حسین(ع) همه این ها را می خرد؛ نقد نقد نقد... .

حالا آیا ما فروشنده خوبی بوده ایم؟ چه عرضه کرده ایم؟...

این اشک تا ابد خشک نمی شود. اشک بر حسین اگر به خاطر مظلومیتش باشد، اگر در عزداری واقعی او باشد، اگر به خاطر مصیبت هایش باشد، هیچ گاه خشک نمی شود. همان گونه که خون حسین(ع) تا ابد جاری است، ملائکه اشک بر حسین(ع) را با آب حیات بهشتی در می آمیزند تا عاشقان حسین را سیراب کنند و محبان واقعی ابدی شوند، چون حسین ابدی است. اما این نقد بازار حسین(ع) است که باقی قیمت اشک را قسط به قسط پرداخت می کند. یک قسط وقت احتضار انسان؛ آنگاه چشم ها به رخساره مولای عشق باز می شود. یک قسط وقت دخول قبر. یک قسط وقت ساکن شدن در قبر، یک قسط وقت سؤال دو فرشته و او همین گونه می پردازد تا بر سفره خانه کرامتش جاودانه شوی.

 


کلمات کلیدی:
مصیبت آب
ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢۸  

مصیبت، مصیبت آب است. داغ، داغ آب است. واهمه، واهمه آب است و حکایت، حکایت آب.

خداوند آنگاه که آب را خلق کرد نه آسمانی بود، نه زمینی، نه ستارگانی و نه انسانی. عالم بود و آب و آنگاه عرش بر موجا موج آب بنا شد. آب همان مایه خلقت است، مایه حیات، عصاره ی آفرینش. اگر بخواهیم آب حیات را دریابیم و بدانیم چگونه است و چیست، باید تمام هستی را در حسین(ع) جست وجو کنیم. مگر نه این است که اگر پیغمبر(ص) نبود، افلاک آفریده نمی شد؟ مگر «لولاک لما خلقت الا فلاک» را نشنیده ایم و مگر این حسین(ع) جز«حسین منی و انا من حسین» است؛ پس تمام زمین و زمان و عرش و فرش برای خلقت حسین(ع) آفریده شده است. و حسین(ع) همان عصاره آب حیات است که این روزها تشنه در دشت منتظر یک جرعه آب است.

آب و تشنگی تنها مفاهیمی است که در انسان ها مشترک اند. هر جا تشنه ای باشد، باید سیراب شود؛ چه این تشنه مسلمان باشد، چه کافر.

تشنگی مفهومی است که مسلمان و کافر نمی شناسد. حیوان و انسان ندارد. هر چه هست باید برطرف شود و آورده  اند که در برزخ تنها اجری که به انسان داده می شود و تنها اجرتی که برای اعمال بشر پرداخت می شود، پاداش سیراب کردن تشنگان است. کربلا آیینه تشنگی است. اگر چهارده نور پاک را خلاصه خلقت انسان بدانیم، در کربلا سه امام تشنه اند: امام حسین(ع)، امام سجاد(ع) و امام باقر(ع). بگذریم از اینکه هر کدام از یاران امام حسین(ع)خود اقیانوسی مواجند از معرفت و عبودیت. از زینب(س) تا عباس، از بریر تا حبیب، از جون تا قاسم، از سعید تا حر، همه وهمه بی کرانه اند؛ اما تشنگی فصل مشترک آنهاست. آنهایی که عالم به قطره ای ار آب حیات وجود آنان آفریده شده است.     


کلمات کلیدی:
در خیمه اهل بیت
ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٥  

حسین(ع) مردان اهل بیت را به خیمه ای دعوت کرد. همه آمدند. از شواهد پیداست که نزدیک 40 نفر بودند. بزرگترین آنها عباس(ع) بود که سی و چند سال داشت و کوچکترین آنها رضیع شیرخوار. حضرت فرمود:«زن ها هم بیایند.» زن ها هم آمدند. سکوت فراگیر شده بود. حسین بن علی(ع) نگاهی به اهل بیت کرد و یک ساعت گریه کرد. نگاه های آن لحظه، حکایت دلدادگی داشت. نگاه های آن لحظه، تمام تاریخ بشر را مرور کرد. نگاه های که تمام خواسته های انسان را بر آورده می نمود. تمام داشته های جهان را رد می کرد. تمام آنچه بود و خواهد بود را بررسی می کرد. آری، هر چه بود، در آن نگاه ها بود. گریه حسین(ع) تاب از چشم اهل بیت گرفته بود. گریه می کردند، ضجه می زدند. کودک و بزرگ و زن و مرد. گریه روی گریه، اشک روی اشک، ناله روی ناله، آنچه در خیمه می گذشت، تصویری از نگاه بود و گریه. حسین(ع) نگاه می کرد و می بارید. این جوانان هاشمی اند که خود را یک به یک در مقابل تیر ها و تیغ ها سینه سپر می کنند. این علی اصغر است که به تلظی می آید.این عباس است، مرد مردستان عاشورا. این قاسم است... . این علی اکبر... این جعفر است... ؛ و اینان کودکان و دخترکان من اند که به اسیری می روند. ریسمان به گردن...،معجر از سر افتاده...، افتان و خیزان...، این ها کودکان و دخترکان من اند و این زینب(س) است، کوه صبر و استقامت. او می خواهد فردا روی صبر را سپید کند. بدن ها پاره پاره...، بدن های بی سر، کودکان اسیر...، دامن های آتش گرفته... همه و همه داغ های است که اشک را به این عزاخانه می کشاند.


کلمات کلیدی:
صبورترین خاک
ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٤  

خاک کربلا همان ذرات داغداری است که شانه هایش تاب تحمل بزرگ ترین داغ را داشته است. داغی که شاید تنها زمین کربلا را یارای پذیرفتن آن بوده است. داغی که اگر بر خاراترین خاک فرود می آمد،چیزی در عالم ار آن باقی نمی گذاشت و کربلا وسیع ترین، و عمیق ترین و صبور ترین خاکی است که خدا برای پرواز بهترین بندة خود فراهم کرده است.


کلمات کلیدی:
عطش حسینی
ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٤  

اما سقایی یعنی تلاش برای سیراب کردن و حسین(ع) چقدر در تب عاشورا دنبال قطره ای آب زمین و زمان را به هم دوخت. اینکه آیا حسین(ع) از لشکر کوفه خواسته که آب به خیمه ها برسانند، هنوز جای تردید دارد، امام حسین(ع) ابتدا بریر، حر و عباس را فرستاد تا حکایت تشنگی را به سرانجام برسانند، اما نشد. خودش به میدان آمد؛ قبول نکردند به همه آب بدهند. حسین(ع) خواست تا تنها به زنان و کودکان آب بدهند، چه اینکه آنان در صف لشکریان نیستند تا با نوشیدن آب قوه ای تازه بیابد. چون نپذیرفتند، امام خواست تا به کودکان آب بدهند. طفل شیرخواره را بر سر دست بلند کرد و فرمود به من آب بدهید تا به او بدهم. بازهم نپذیرفتند. فرمود ای جماعت:«ویلکم اسقوا هذا الرضیع؛ وای بر شما، خودتان به این کودک آب بدهید.» و تیر سه شعبه پایان تمام در خواست ها بود. تشنگی در جان باقی ماند و آب تا ابد دیگر نمی تواند حرارت عطش حسینی را آرام کند.

از آب و هم مضایقه کردند و کوفیان

خوش داشتند حرمت میهمان کربلا

 

 


کلمات کلیدی:
حج حسینی
ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٤  

 

شهدای کربلا به حج حسین(ع) رفتند. برای او احرام بستند. به او لبیک گفتند. دور سر او طواف کردند. بین خیمه و میدان سعی کردند. از صفا و مروه چشمان حسین(ع) لبریز شدند. تا پیشگاه معبود هروله کردند و در مقابل او قربانی شدند.


کلمات کلیدی:
تسبیح حسین(ع)
ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٤  

تسبیح تربت حسین(ع)، ذکر روی ذکر است. حتی

 اگر دستی برای چرخاندن آن و زبانی برای یاد خدا

همراه آن نباشد و این مرتبه ای است که خداوند به

خاک سر کوی دوست داده است.


کلمات کلیدی:
نماز جماعت
ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٢  

وقتی حسین(ع) سید شهدا باشد و مولای رهیافتگان باشد و سکان نجات عالم، یاران او نیز سادات شهدایند؛ چرا که هر گروهی به مقتدای خود چشم می دوزد. شهدای کربلا در همه حالات به امام اقتدا می کردند؛ در تشنگی؛ در کشته شدن، در راضی بودن، در شادی وصال، در نماز آخر، در لبخند به روی مرگ، در سر جدا شدن، در سر بر نیزه افراشتن، در تمام لحظات شهدای کربلا همه کارهایشان با جماعت بود. گویی نماز جماعت می خوانند؛ با رکعاتی لبریز از عطش و عشق، با قنوت هایی از تغزل زخم، با سجده هایی سر شار از دلدادگی خونین، با سلام های بی کفن، با تشهد های عریان. آنها تمام لحظاتشان به جماعت بود.


کلمات کلیدی:
غفلت
ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٩  

کجای عالم را می توان یافت که صدای حسین(ع) نباشد. فریاد حسین(ع) در گوش لحظه لحظه زمین جاری است. از شرق تا غرب، از شمال تا جنوب. همه جا صدای یاری خواهی او جاری است و انسان چقدر غافل است که این صدا را نمی شنود!


کلمات کلیدی:
شیدایی
ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٩  

در شور و شیدایی حسین(ع)، نقاطی می درخشد که در عالم بی مانند است و ما می توانیم از آن نقطه به رستگاری برسیم. یکی از آن نقاط تشنگی آن حضرت است. تشنگی مختص اوست وهیچ کدام از ائمه و اولیای خدا تشنه، کشته نشدند. تشنه ای که در خواست آب کند اما کسی یافت نشود تا او را سیراب کند و این داغ را دنیا باید برای همیشه به دوش بکشد که روزی حسین(ع) در پهن دشت آن آب خواسته اما آب های جهان، لطافت حضور بر لبان حسین(ع) را تجربه نکرده اند. تشنگی مرتبه ای است در محبت حسین(ع) که دریافتن آن باعث رستگاری می شود و البته رسیدن به آن مقام ودست یافتن به ظرافت های آن از ارواحِ دچار به روز مرگی بر نمی آید.


کلمات کلیدی:
باید رفت ...
ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٩  

باید برای یاری امام کاری کرد.

باید دل ها را بر فراز ثانیه ها به سمت ابدیت حسین(ع) پرواز داد.

هنوز صدای «هل من ناصر» حسین(ع) در گوش زمان طنین انداز است.

باید رفت به سمت جاودانگی حسین(ع).


کلمات کلیدی:
بسم الله الرحمن الرحیم
ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱۸  

حصار زمان

ویژگی یاران امام حسین(ع) مشارکت در جهاد است. جابر وقتی پس از چهل روز به همراه عطیه به کربلا رسید، نشانی از قبر ها نبود. جز آنچه بنی هاشم تدارک دیده بودند. دست بر قبر حسین(ع) گذاشت. سه بار فریاد زد حسین! یا حسین! یا حسین! و غش کرد. بهوش که آمد گفت: «شاهد باشید که ما نیز در کار شما شریکیم.» عطیه گفت: «چگونه ما در کار بزرگ آنان شریکیم؟آنها کشته شدند،پاره پاره شدند، اطفالشان به اسیری رفتند، اما ما... .» جابر گفت:«هر کسی کار گروهی را دوست داشته باشد، شریک آنهاست.» و این ویژگی حصار زمان را شکسته است؛ از دیروز تا امروز؛ و فردا تمام انسان ها می توانند شریک حسین(ع) باشند والبته می توانند هم کاسه یزید شوند.  


کلمات کلیدی: